على آقا نورى

75

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

شيعى به اين سه دسته است و بر آن است كه غاليان در همه اديان وجود دارند و در مسلمانان نيز بيشتر آنها در شيعيان مىباشند و بعد از آن فرقه‌هاى غالى را نام مىبرد . ( * * ) فرقه‌هايى كه نام برده شد به جز فرقه‌هايى هستند كه به نام آنها اشاره نشده و يا بعد از درگذشت هر امامى از امامان دوازده‌گانه شيعه برگرد آن امام جمع مىشدند و بر اساس نص امام قبلى امامت او را قبول مىكردند . نوبختى در بررسى انشعابات شيعه محور اصلى را امامان شيعه اثنىعشريه دانسته و بعد از درگذشت هر امامى اگرچه به پيروان آن امام اشاره مىكند و گاهى عنوان فرقه را - بدون ذكر نام خاصى - براى آنان به كار مىبرد اما به جز مورد قطعيه ، براى هيچ‌يك از آنها لقب ويژه‌اى نمىگذارد . وى خاستگاه گروه‌هاى غالى را خار از حوزه فكرى اسلام دانسته و آنان را نامسلمانانى مىداند كه خود را به تشيع بسته‌اند ( ص 73 ) ( * * * ) به برخى از فرقه‌ها اشاره مىكند اما نامى از آنها نمىبرد . مثلا از يازده فرقه كيسانى فقط كربيه ، راونديه ، بيانيه و حربيه را نام مىبرد . ( * * * * ) برخورد هيچ‌يك از فرقه‌نگاران با فرقه‌هاى شيعى به درشتى برخورد اين نويسنده نيست . وى در آغاز بررسى فرقه‌هاى شيعى مىگويد همه رافضيان كه با عنوان اماميه شناخته شده‌اند اهل گمراهى هستند . ( * * * * * ) وى در آغاز اسماعيليه را از فرقه‌هاى بزرگ شيعه و در عرض اماميه برمىشمارد و در پايان بررسى فرقه‌هاى بزرگ شيعى نيز به عقايد و القاب آنان از همه بيشتر اشاره مىكند . با اين‌حال آنان را در زيرمجموعه‌هاى اماميه نيز ياد كرده است ( بنگريد صفحات 131 ، 170 و مقايسه كنيد با صفحه 149 جلد نخست كتاب ) اسباب اختلاف گزارش‌گران با نگاهى اجمالى به فهرست مورد اشاره به تفاوت گزارش‌هاى اين كتاب‌ها از القاب ، اسامى و تعداد فرقه‌هاى اصلى و انشعابى شيعيان پى مىبريم . ما در پىگيرى بيان عقايد و خاستگاه و حتى منشأ القاب و نامگذارى اين فرقه‌ها نيز با چنين مشكلى روبه‌رو خواهيم شد . پرسش مطرح اين است كه چه عواملى موجب اين‌گونه تفاوت‌ها شده است ؟ به راستى چرا ما با اين‌همه اختلاف گزارش و پديده كثرت‌نمايى و شمارش افراطى از شيعيان روبه‌رو هستيم . آيا منشأ چنين پديده‌اى تنها ارباب ملل و نحل مىباشند و يا عوامل ديگرى نيز در اين ماجرا سهيم است ؟ پرواضح است كه واقعيت‌هاى تاريخى و حوادث خارجى را نمىتوان تابع گزارش‌ها و برداشت‌هاى متفاوت و متناقض دانست . در عرصه ظهور و بروز فرقه‌ها و مذاهب و انطباق آنها با واقعيت خارجى ، ما هستيم و عالم خارج و آنچه كه اتفاق افتاده است . پس اين‌همه اختلافات را چگونه مىتوان تحليل و توجيه